جلال الدين الرومي

378

فيه ما فيه ( فارسى )

فرشته رست بعلم و بهيمه رست بجهل * ميان دو به تنازع بماند مردم زاد ص 205 كعبه به اطاعتت خرابات است * تا ترا بود با تو در ذات است ص 157 كعبه را جامه كردن از هوس است * ياى بيتى جمال كعبه بس است ص 146 كفر و دين هر دو در رهت پويان * وحده لا شريك له گويان ص 229 گر نقل و كباب و گر مى ناب خورى * مىدان كه به خواب درهمى آب خورى چون برخيزى ز خواب باشى تشنه * سودت نكند آب كه در خواب خورى ص 207 گنج باشد به موضع ويران * سگ بود سگ به جاى آبادان ص 142 ما مىخواهيم و ديگران مىخواهند * تا بخت كرا بود كرا دارد دوست ص 94 مرغى كه بر آن كوه نشست و برخاست * بنگر كه در آن كوه چه افزود و چه كاست ص 22 ( اين بيت در اسرار التوحيد ص ، 122 مذكور است و بنابراين نسبت آن به مولانا صحيح نتواند بود ) . مستى و تهيدستيت آورد به من * من بندهء پستى و تهيدستى تو ص 256 مفروش خويش ارزان كه تو بس گران‌بهايى - ص 28 ( در ديوان مولانا مذكور و به دو منسوب و تمام بيت اينست : منگر بهر گدايى كه تو خاص از آن مايى * مفروش خويش ارزان كه تو بس گران بهايى ) ص 28 مه نور مىفشاند و سگ بانگ مىزند * مه را چه جرم خاصيت سگ چنين بود از ماه نور گيرد اركان آسمان * خود كيست آن سگى كه بخار زمين بود ص 97